محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

42

خلد برين ( فارسى )

چون روز ديگر آن محرم صورت واقعه را با آن مجرم بىادب در ميان نهاد هراسى عظيم بر خاطرش هجوم آورده آن حضرت را در خلوت طلبيده داد عذرخواهى داد و خدمتش را مرخص فرموده به مرافقت اعزاز و احترام تمام به دار الارشاد فرستاد . و چون چندگاه بر اين قضيه بگذشت ديگر باره خبث سيرت و سوء سريرت آن خر نادان ، سلسله جنبان شده ارغون شاه نامى را به احضار آن حضرت فرمان داد و آن صدرنشين صفهء ارشاد از ما فى الضمير وى خبر يافته پيشتر از آن كه ارغون به اردبيل رسد بقعهء منوره را وداع نموده روى توجه به جانب گيلان نهاد و اشرف خر از توجه آن سرور باخبر گشته هر چند خواست كه به لطايف الحيل و زبان دل آسا آن برگزيدهء كردگار جليل را به اردبيل بازگرداند تا پس از آن به مدعاى دل ، اذيتى كه تواند به آن حضرت رساند اثرى بر آن مترتب نگشت و آن سركردهء ارباب رشد و رشاد بر آن سخنان اعتماد ننمود . و هم در آن ديار روزگار فرخنده آثار را به مراسم طاعات و لوازم عبادات مصروف مىداشت تا آن زمان كه فريادرس درماندگان ، محنت را به راحت و شدت را به رخا تبديل داده دوستكام روى توجه به وطن مألوف نهاد . و چنانچه در روضهء چهارم از اين گلستان بىخزان ايمائى به آن شد در همان اوقات جانى بيك خان از جانب دشت قبچاق لشكر به آذربايجان كشيد و شعلهء اقتدار ملك اشرف را به آب تيغ درخشان فرو نشانيده آن حضرت در نهايت عزت و احترام متوجه مستقر سرير كرامت گرديد و ديگر باره خطهء اردبيل به لوامع اشراقات باطن ارشاد مواطنش مطلع خورشيد جهان آرا گشت . و بعد از آن كه روزگار فرخنده آثارش به دستور والد بزرگوار در رضاجوئى خالق و خشنودى خلايق سپرى گرديده به همسفران شاهراه جنان رسيد در ايام عرض مرض ، تازه گل گلزار رشد و رشاد يعنى فرزند ارجمند خود خواجه على را كه از جامه خانهء تربيت پدر بلند اختر ، تشريف والاى فضل و افضال در بر داشت بر مسند سجاده نشينى و ارشاد ، قائم مقام خويش گردانيد .